نوروز روز اول فروردين كه رسيدن آفتاب ببرج حمل است،و ابتداء بهار است،و اين را نوروز كوچك و نوروز عامه و نوروز صغير گويند،و نيز ششم فروردين ماه،روز خرداد كه نوروز بزرگ و نوروز خاصه گويند،و وجه تسميۀ اول بنوروز آنست كه حق سبحانه و تعالى عالم و آدم را درين روز آفريد،و امر كرد كوكب را سير كردن ببرجها،و وجه ديگر آنكه جمشيد كه بفارسى جم،و بعربى منوشلخ گويند،در جهان سير ميكرد،چون بآذربايجان رسيد،تخت زرين مكلل بانواع جواهر بر بلندى كه رو بمشرق بود نصب فرموده تاج مرصع بر سر نهاد،و بر ان تخت نشست چون آفتاب از مشرق طلوع كرد،و در ان تخت و تاج تافت شعاعى در غايت روشنى پديد آمد، مردمان از ديدن آن شاد شدند،و گفتند كه اين روز نواست،و چون بلفظ پهلوى شعاع راشيد گويند،شيدرا بر نام او افزوده جمشيد خواندند،و جشن عظيم كردند،و وجه تسميۀ دوم آنكه جمشيد درين روز،ديگر بار بر تخت نشست خاص و عام را بار دارد،و رسمهاى نيكو نهاد،پس هر سال بهمين دستور جشن ميكردند،و نيز نوروز بزرگ،و نوروز خورد دو لحن است از موسيقى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1424) 
به معنى روز نو است و آن دو باشد يكى نوروز عامه و ديگرى نوروز خاصه و نوروز عامه روز اول فروردين ماه است كه آمدن آفتاب به نقطۀ اول حمل باشد و رسيدن او به آن نقطه اول بهار است گويند خداى تعالى در اين روز عالم را آفريد و هر هفت كوكب در اوج تدوير بودند و اوجات همه در نقطۀ اول حمل بود در اين روز حكم شد كه به سير و دور در آيند و آدم عليه السلام را نيز در اين روز خلق كرد پس بنابراين اين روز را نوروز گويند و بعضى گفتهاند كه جمشيد كه او اول جم نام داشت و عربان او را منوشلخ مىگويند سير عالم مىكرد چون به آذربايجان رسيد فرمود تخت مرصعى را بر جاى بلندى رو به جانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعى بر سر نهاده بر آن تخت بنشست؟؟؟ آفتاب طلوع كرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد شعاعى در غايت روشنى پديد آمد مردمان از آن شادمان شدند و گفتند اين روز نو است و چون به زبان پهلوى شعاع را شيد مىگويند اين لفظ را بر جم افزودند و او را جمشيد خواندند و جشن عظيم كردند و از آن روز اين رسم پيدا شد و نوروز خاصه روزى است كه نام آن روز خرداد است و آن روز ششم فروردين ماه باشد و در آن روز هم جمشيد بر تخت نشست و خاصان را طلبيد و رسمهاى نيكو گذاشت و گفت خداى تعالى شما را خلق كرده است بايد كه به آبهاى پاكيزه تن بشوييد و غسل كنيد و به سجده و شكر اول مشغول باشيد و هر سال در اين روز به همين دستور عمل نماييد و اين روز را بنا بر اين نوروز خاصه خوانند گويند اكاسره هر سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه كه شش روز باشد حاجتهاى مردمان را برآورندى و زندانيان را آزاد كردندى و مجرمان را عفو فرمودندى و به عيش و شادى مشغول بودندى و معرب آن نيروز است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص915) 
اين روز را در نزد پادشاهان عجم و يزدانيان ايران شرفهاست كويند در آن روز ايجاد و ان شاء خلق شده و سعدتر از ساعات آن روز ساعت تحويل شمس است بحمل و در صبح اين روز مىباشد فجر كه ادا مىكند شخص مايمكن خود را و متبرك مىشود بنظر كردن بسوى او و آن روزى است مختار و بركزيده است براى آنكه مسمى است باورمزد و آن اسم پاك يزدان است كه خلق كرده همه عالم را و كفته است ابو ريحان در آثار الباقيه كه در كوه دنا كه كوهى است از فارس ديده مىشود در هر شب نوروز برفهائى كه ساطع و لامع مىكردد چه هوا صاف باشد و چه ابر داشته باشد و آنش بسيار ديده مىشود و سبب حرمت اين روز را وجوه كفتهاند يكى آنست كه در عهد تهمورس آئين و مذهب صائبيه رواج و رونق تمام داشت چون شاهنشاهى بجمشيد رسيد تجديد آئين سپاسيان و ايزدپرستى كرده خلق را بپرستش يزدان كه خالق افلاك و كواكب است دعوت كرد و نااميد اين روز را روز نو و عيد كرفت و بر مردم بذل و بخشش بسيار كرد و كويند در اين روز نيشكر بدست جمشيد شكسته و خورده شد و آبش معروف و مشهور كرديد و شكر از آن ساختند بنابراين در روز نوروز خوردن شكر رسم شد و از آن حلويات ساختند و خوردند و هنوز آن رسم برقرار است و در ميان نوروز خاصه و نوروز عامّه شش روز فاصله است و آن را نوروز بزرك نيز خوانند منوچهرى دامغانى كفته نوروز روز خرمى بيعدد بود روز طواف ساقى خورشيد خد بود 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص720) 
- معروف [4] و در فرهنگ دو نوروز است يكى نوروز بزرگ و آن روز خورداد از فروردينماه باشد يعنى روز ششم و نوروز خاصه نيز گويند. دوم نوروز كوچك و آن را نوروز عامه نيز گويند كه اول روز از فروردينماه باشد و وجه تسميۀ اين دو روز آنست كه روز اول فروردين جمشيد بآذربايجان رسيد تخت زرين مرصع بجواهر بر بلندى رو بمشرق نصب فرمودند (1)در برهان معنى دلجويى نيز دارد. (2)در برهان بمعنى حاجتمند و محتاج و آرزومند (نيازمند. نيازومند. نيازى). و ميل خواهش و اظهار محبت و تحفۀ درويشان و شره و حرص و درست برابر شكسته و درشت برابر هموار نيز آمده است. (3)در برهان معنى نصف روز كه رسيدن آفتاب است به دايرۀ نصف النهار نيز دارد. (4)يعنى روز نو. و ديگر نام روز نخستين از ماه و سال خورشيدى و آغاز اعتدال ربيعى. و بر آن نشست چون شعاع نير اعظم بر تاج و تخت افتاد. ورا جمشيد خواندند چه جم نام او بود و شيد در پهلوى شعاع را گويند و آن روز جشن كردند و گفتند روز نوست و در ششم فروردين باز بر آن تخت برآمد و خاص و عام را بار داد و رسمهاى نيكونها و آن روز را نيز جشن كردند و نوروز بزرگ خواندند و اول را نوروز كوچك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1416) 
روز اول سال و روز اول بهار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1703) 
[اسم][فارسی] واو دويم مجهول-نام عيد اول سال ما مردم ايران كه مطابق است با روز اول فروردين ماه جلالى و با روز بيست و يكم مارس ماه فرنگى و با رسيدن آفتاب باولين نقطۀ برج حمل كه آن روز اول بهارست و شب و روز مساوى و برابر و اين روز را نوروز سلطانى و نوروز ع 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3780) 
روزنخست از فروردين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص17) 
نوروز (اسم مركب) روز اول فروردين كه رسيدن آفتاب به برج حمل و ابتداى بهار است.|| روز نو.گويند خداىتعالى در اين روز عالم و آدم عليه السلام را آفريد.|| روزى كه جمشيد بر تخت پادشاهى نشست.|| مطلق روز اول سال است به هر برج و به هر روز كه افتد. || (اصطلاح تصوف) عالم تفرقه. || (اصطلاح موسيقى) يكى از نغمات موسيقى قديم ايرانى كه به قول صفىالدين ارموى در مقام سهگاه نواخته مىشده.مخفف نوروز بزرگ است. آوازهاى است كه از مقامات بوسُليك حسينى مشتق شده و 1/5 بانگ دارد و از چهارمين نغمه است. -نوروز اصل؛ در موسيقى، يكى از آوازهاى ششگانۀ قدما.اين آواز با عراق، زيرافكند، اصفهان و حسينى مناسب است.به نظر مىرسد كه همان نوروز باشد، ظاهراً از بوسُليك و حسينى مشتق شده است. -نوروز بزرگ؛ نام نغمهاى از موسيقى. نام نوايى است.نام لحنى است. -|| نوروز خاصه.←-نوروز خاصه. -|| نوروزِ سالى است كه سال قبل آن سيصدوشصتوشش روز بوده است، و اين در هر چهار سال يك بار اتفاق افتد. -نوروز بياتى؛ (اصطلاح موسيقى) يكى از شعب بيستوچهارگانۀ موسيقى قدما و آن پنج نغمه است و از طرفين نغمات براى تزيين بر آن اضافه كنند، لحن آن محزون و رقتانگيز باشد و به حجازى و بوسُليك نزديك باشد. -نوروز جلالى؛ جشن نوروز كه در زمان جلالالدين ملكشاه طبق تقويم جلالى در آغاز برج حمل تثبيت شد. -نوروز خارا؛ (اصطلاح موسيقى) نام شعبهاى است از مقام نوا.نوروز خردك. از پنجمين نغمه است و 1/5 بانگ دارد. تركيب پرده: از اولين نغمۀ مقام حجاز و حصار شروع شده به همايون، نهفت، اوج، زابل، گردانيه، زنگوله و عزال مىرود، اين فرود نوروز خارا ناميده مىشود. -نوروز خاصه؛ نوروز بزرگ.جشنى كه در دنبالۀ نوروز عامه از ششم فروردين به بعد برپا مىداشتند و در اين ايام شاهان زندانيان را آزاد و مجرمان را عفو مىكردند. -نوروز خردك؛ نغمهاى است از موسيقى.لحنى است.نغمهاى است كه در آواز راستپنجگاه و آواز همايون نواخته مىشود.نوروز كوچك.نوروز خارا. -نوروز رهاوى؛ گوشهاى از شعبۀ روى عراق. -نوروز صبا؛ نغمهاى است كه در همايون و راستپنجگاه نواخته مىشود.شعبهاى است از مقام بوسُليك، از پنجمين نغمه است و نيم بانگ دارد. -نوروز طبرى؛ در سيزدهم تيرماه است. -نوروز عامه؛ جشن پنج روز اول فروردينماه.مقابل نوروز خاصه. -نوروز عجم؛ شعبهاى است از موسيقى قديم مناسب با حسينى كه در راستپنجگاه نواخته شود.شعبهاى است از مقام رهاوى، از ششمين نغمه است و سه بانگ دارد. -نوروز عرب؛ شعبهاى است از رهاوى. نغمهاى است كه در همايون و راستپنجگاه نواخته مىشود. -نوروز كوچك؛ (اصطلاح موسيقى) نوروز خردك. -نوروز كيقبادى؛ (اصطلاح موسيقى) نوروز بزرگ. -گل نوروز؛ نوعى زنبق وحشى است كه در همدان و آبترش ميان رشت و قزوين يافت مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3061) 