bookmark

معنای داربوى

داربوى

يعنى چوب عود كه بوى خوش دارد،رودكى گويد: بيت تا صبر را نباشد شيرينى شكر تابيد را نباشد بويى چو داربوى
(
فرهنگ رشیدی
, ص638)
sourceLink

بر وزن ماه‌روى چوب عود است كه از بهر بخورش بسوزند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص366)
sourceLink

- [بسكون راى مهمله و ضم باى موحده] عودى باشد كه مى‌سوزند مثالش شمس فخرى فرمايد: بيت ببزمش جام زرين آفتابست حطب در مطبخ او دارا بويست و استاد رودكى نيز گويد: بيت تا صبر را نباشد شيرينيى چو شكر تاييد را نباشد بوئى چو دار بوئى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص588)
sourceLink

بمعنى چوب عود باشد يعنى درخت بويا و بوى دار رودكى كفته تا صبر را نباشد شيرينى شكر تابيد را نباشد بوئى چو داربوى
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص363)
sourceLink

«عود»باشد.رودكى گفت: بيت تا صبر را نباشد شيرينى شكر تا بيد را نباشد بوى چو داربوى
(
صحاح الفرس
, ص301)
sourceLink

(اسم مرکب) چوب عود است كه براى بخور مىسوزانند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1223)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] چوب عود. و هر چوب معطر كه جهة بخور سوزانند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1448)
sourceLink

عود باشد.رودكى گفت: تا صبر را نباشد شيرينى شكر#تا بيد بوى نَدهَد بر سان داربوى.
(
لغت فرس
, ص178)
sourceLink

عود را گويند.هم رودكى گويد: تا صبر را نباشد شيرينى شكر#تاييد را نباشد بوئى جو دار بوى
(
فرهنگ قواس
, ص196)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.