bookmark

معنی نسرين

نسرين

گليست سفيد بيخار كه مشكچه نيز گويند،و در فرهنگ جزيزه‌ايست كه عنبر از ان آرند،فخر گرگانى گويد: بيت حرير نامه از ابريشم چين چو مشك از تبت و عنبر ز نسرين
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1403)
sourceLink

بر وزن قزوين نام گلى است معروف و آن سفيد و كوچك و صد برگ مى‌باشد و آن دو نوع است يكى را گل مشكين مى‌گويند و ديگرى را گل نسرين و به عربى ورد الصينى خوانند و نام جزيره‌اى هم هست در ميان دريا كه عنبر از آن جزيره مى‌آورند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص901)
sourceLink

چنانكه كذشت كلى است سفيد كه آن را مشكيجه نيز كويند و نام جزيره‌ايست كه عنبر از آنجا بياورند فخر كركانى كفته حرير نامه بدز ابريشم چين چو مشك از تبّت و عنبر ز نسرين و چون عنبر عربى است و عنوان نمى‌شود در اين مقام ضمنا تعريفى لازم است عنبر اشهب موم است كه بروى بحر عمان بمرور زمان از تربيت آفتاب معطّر مى‌شود در انتهاى ملك يمن چند جزيره واقع شده در شش ماه كه آب دريا بطرف قطب شمالى ميل دارد آن جزاير خشك است و شش ماه ديكر كشش آب بطرف قطب جنوبى است زمين آن چند جزيره را آب كيرد و بر اشجار آن جزاير آشيانه مكس عسل بيشمار است و آن عسل بدريا مى‌رود و بعد از چندى بتربيت آفتاب و پرتو سهيل اين رنك و بوى و خاصيّت در او ظاهر مى‌شود و از جنبش باد جنوب دريا در حركت آمده موجه آن وصل وصله عنبر را بكنار سواحل مى‌آورد و جمعى كه مواظبند آن را اخذ مى‌نمايند نوشته‌اند كه مى‌تواند بود كه يك قطعۀ آن بيست من وزن داشته باشد و آن بر چهار نوع است شمامّۀ و خشخاشى و فستقى و اشهب و چون خشك شود سفيد شود مثل خشخاش ريزه باشد و بهترين آن اشهب است و خاصيّت آن تر داشتن دماغ و دفع سودا و ماخوليا و عدم درد چشم و ساير امراض است و آن طبقه بطبقه است كه بر روى هم محكم شده است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص709)
sourceLink

- [بكسر نون] در سامى فى الاسامى بعربى نام گليست كه نسترن نيز گويند -- و گذشت -- حقيقت اين لغت بعنوانيست كه در نسترن گذشت * و در فرهنگ مسطورست كه نام جزيره‌ايست كه عنبر از آن آرند و باين بيت فخر گرگانى متمسك شده كه: بيت حرير نامه از ابريشم چين چو مشك از تبت و عنبر ز نسرين درين بيت اندك تأملى مى‌رود چه در ويس و رامين ديگر بجاى نسرين سارين آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1439)
sourceLink

(اسم) نسترن. نستر. نسترون. ←نسترن. ¦¦در شعر، مشبهبه بدن معشوق است. ¦¦كنايه است از صورت معشوق.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2989)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]نام گلى سپيد و كوچك و صد برك از جنس گل سرخ و دو نوع است يكى را گل مشكين و ديگرى را گل نسرين گويند.و نام جزيره‌اى كه از آنجا عنبر آورند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3704)
sourceLink

نسرين في الاصطلاح

نسرين

(لا) Rosa moschata,Rosa canina (فر) Rosier musqueet Eglantier نسرين كرم و خشكست اندر درجۀ دوم بيران و مرطوبان را شايذ. الابنيه (بهم 333، زل 262) نسرين نسترن گل را گويند گرم و خشك است در سه درجه (ترجمۀ صيدنه، ب 124). گرم و خشك است بدرجۀ سوم (اغراض، 627). گل سفيدى است كوچك و مضاعف و درخت او به قدر گل سرخ و بسيار خوش‌بو و او را گل مشكى و در بعضى بلاد كل غبرى نامند در دشت و كوه مى‌باشد و در بلاد حاره تا اول اسد دوام مى‌كند و عرق او بوئى ندارد چه از جهت لطافت آتش رفع او مى‌كند (تحفه، 256). هو الورد البرى و هو الورد الصينى (شرح اسماء، م 253). مايرهوف باستناد قول فوللرس مى‌نويسد كه نسرين لغت فارسى است كه هم بمعنى گل مشكين (به فرانسه Rosier musque و به لاتينى Rosa- muschata مى‌باشد و هم به معنى گل نسترن، به فرانسه L'eglantier و به لاتينى Rosa canina (مايرهوف، م 253). درباره نسترن كه با نسرين از يك تيره است ر ك: زرگرى، ج 1، ص 598 و لغت‌نامه دهخدا ذيل ماده نسترن.
(
‏فرهنگ داروها
, ص391)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.