پرويزن بر وزن گرديدن آلتى باشد كه بدان آرد و شكر و ادويه حاره كوفته و امثال آن بيزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص199) 
- آردبيز باشد. مثالش شيخ سعدى فرمايد: بيت بپرويزن معرفت بيخته بشهد عبادت برآميخته و [بحذف واو ] نيز بنظر رسيده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص252) 
با اول مفتوح بثانى زده آلتى باشد كه بدان آرد و شكر و ادويه كوفته نپزد حكيم سنائى كفته شعر كرده از كرز و نيزه بر دشمن استخوان آرد پوست پرويزن و آن را پروزن نيز كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص228) 
[اسم][فارسی]موبيز و آلتى كه بدان آرد و مانند آن را بيزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص728) 
(اسم) ظرفى كه با آن چيزهايى مانند شكر و آرد يا غلات را مىبيزند و آن ظرفى است كه ته آن سوراخ سوراخ و مشبك است. پرويز (مخفف آن). پروزن. آردبيز. ماشو. گرمهبيز. غربال. اَلك. سماقپالا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص580) 
غربال.سوزنى گفته است: بريش خويش چرا كون همى فرو ريزى#اگر نه ريش تو پرويزنى است كون پالاى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص140) 