bookmark

معنی سپهر

سپهر

معروف،و بمعنى لشكر نيز گفته‌اند،و اين غريب است.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص833)
sourceLink

به كسر اول و ثانى و سكون ها و راى قرشت معروف است كه آسمان باشد و به عربى سما خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص491)
sourceLink

بكسر اول و ثانى بمعنى آسمان است كه بعربى سما كويند و سپهر هشتم جاى ستاركان است كه بعربى آن را كرسى و بپارسى اخترسار كويند و سار و زار بپارسى جاى بسيارى و انبوهى چيزيست چنانكه مرقوم شده
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص456)
sourceLink

آسمان گوژپشت باشد.فردوسى گفت: [بيت] همى برشد ابر و فرود آمد آب همى گشت گرد سپهر آفتاب
(
صحاح الفرس
, ص108)
sourceLink

- بمعنى آسمان باشد. مثالش شيخ سعدى گويد: شعر چو دولت نبخشد سپهر بلند نيايد بمردانگى در كمند و در تحفة السعادة بمعنى لشكر نيز آمده .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص742)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]افلاك.و آسمان و سما.و كرۀ فلكى.و بخت و طالع.و جهان و گيتى.و روزگار.و دنيا.و زمان.و آفتاب.و سپهر برين:عرش و فلك نهم.و سپهر بوقلمون:آسمان باعتبار تنوع الوان و آثار.و سپهر دولابى و يا سپهر زنگارى:آسمان.و سپهر هشتم:فلك هشتم و فلك البروج.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1841)
sourceLink

(اسم) آسمان. سما. فلك. چرخ آسمان. ←فلك. ¦¦كنايه است از روزگار. زمانه. ¦¦نام آهنگى است.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1649)
sourceLink

آسمان باشد.چنانكه فردوسى طوسى ميگويد: يگانه توئى آن سپهر بلند#مبادا ز چشم بدانت گزند.
(
فرهنگ قواس
, ص12)
sourceLink

ضرب المثل سپهر

يك دو روزى پيش‌وپس شد،ور نه از جور سپهر بر سكندر نيز بگذشت آنچه بر دارا گذشت

(دولتشاه قاجار)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص814)
sourceLink

تيره باد آن روز و سال و مه كه دارد بر سپهر - چشمۀ خورشيد چشم روشنایى از سها

(هست مستغنى بعون اللّه ز اعوان دولتت گر بدرگاهت نيايد شوربختى گو نيا) سلمان ساوجى. رجوع به: تيمم باطل است...، شود.
(
امثال و حکم
, ص569)
sourceLink

اگر سپهر بگردد ز حال خود تو مگرد - وگر زمانه نسازد تو با زمانه بساز

مسعود سعد.
(
امثال و حکم
, ص217)
sourceLink

از گران سنگى گنجور سپهر آمده كوه - وز سبكسارى بازيچه باد آمده خس

سنائى.
(
امثال و حکم
, ص143)
sourceLink

از افراز چون بد بگردد سپهر - نه تندى به كار آيد از بن نه مهر

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص101)
sourceLink

بر اينسان گذر كرد خواهد سپهر - گهى پر ز خشم و گهى پر ز مهر

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص415)
sourceLink

تنگ باشد يكى جهان و دو شاه - تنگ باشد يكى سپهر و دو ماه

سنائى. رجوع به: آب‌انبار شلوغ...، شود.
(
امثال و حکم
, ص553)
sourceLink

به بد بس دراز است دست سپهر - به بيدادگر برنگردد به مهر

فردوسى. رجوع به: از مكافات عمل...، شود.
(
امثال و حکم
, ص379)
sourceLink

تباهى و هستيست زير سپهر - بر اين مى رود گردش ماه و مهر

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ص541)
sourceLink

اگر جفت گردد زبان با دروغ - نگيرد ز بخت سپهرى فروغ

(... سخن‌گفتن كژ ز بيچارگيست به بيچارگان بريبايد گريست) فردوسى. گر راست سخن‌گوئى و دربند بپائى به زانكه دروغت دهد از بند رهائى. سعدى. چراغ دروغ فروغ ندارد. چراغ كذب را نبود فروغى. دروغ آتشى بد بود بى‌فروغ. فردوسى. دروغگو دشمن خداست. دروغ از گناه است با سركشان. فردوسى. دروغ است سرمايه مر كافريرا. ناصر خسرو. بذات فمه يفتضح الكذوب. دروغ آزمائى نباشد ز راى كه از راى باشد بزرگى بجاى. فردوسى. دروغ آزمودن ز بيچارگيست نگويد كرا در هنر بارگيست. اسدى. نيست در دين شرع و مذهب عقل خصلتى ناستوده‌تر ز دروغ. نشود جمع با نفاق وفاق ندهد چهرۀ دروغ فروغ. الهلاك فى الكذب. راستى رستگاريست. زان بود كار شاعران بى‌نور كه ندارد چراغ كذب فروغ. دروغ از بنه آبرو بسترد نگويد دروغ آنكه دارد خرد. اسدى. دروغ ايچ مسگال ازيرا دروغ سوى عاقلان مرزبان را زناست. ناصر خسرو. دروغگو خانه‌اش سوخت كسى باور نكرد. من عرف بالكذب لم يسمع صدقه. دروغگو تا در خانه‌اش. دروغ و گزافه مران در سخن بهر تندئى آنچه خواهى مكن. اسدى. بگرد دروغ ايچ‌گونه مگرد چو گردى بود بخت را روى زرد. فردوسى. سخن گفتن كژ ز بيچارگيست ببيچارگان بريبايد گريست. فردوسى. بگرد دروغ آنكه گردد بسى از او راست باور ندارد كسى. اسدى. بگيتى به از راستى پيشه نيست ز كژى بتر هيچ انديشه نيست. فردوسى. زبانى كه باشد بريده ز جاى از آن به كه باشد دروغ آزماى. اسدى. هر آهو كه خيزد ز كژ يك سخن بصد راست نيكو نگردد ز بن. اسدى. ز كژى نشد راست كار كسى بناموس رستن نشايد بسى. اسدى. هر آنكو كه گردد بگردد دروغ ستمكاره خوانيمش و بى‌فروغ. فردوسى. زبان را مگردان بگرد دروغ چو خواهى كه تاج از تو يابد فروغ. فردوسى. زبان چرب گويا و دل پر دروغ بر مرد دانا نگيرد فروغ. فردوسى. سپهبد بكژى نگيرد فروغ روان خيره پرتاب و دل پردروغ. فردوسى. رخ مرد را تيره دارد دروغ بلنديش هرگز نگيرد فروغ. فردوسى. همه نيكنامى به و راستى كه كرد اى پسر سود در كاستى. فردوسى. بهركار در پيشه كن راستى چو خواهى كه نگزايدت كاستى. فردوسى. هر آنجا كه روشن شود راستى فروغ دروغ آورد كاستى. فردوسى. ز كژى گريزان شود راستى پديد آرد از هرسوئى كاستى. فردوسى. كسى كو بتابد سر از راستى كژى گيردش كار در كاستى. فردوسى. همه راستى كن كه از راستى نيايد بكار اندرون كاستى. فردوسى. همه مردمى بايد و راستى نبايد بداد اندرون كاستى. فردوسى. ز نيرو بود مرد را راستى ز سستى دروغ آيد و كاستى. فردوسى. مگوئيد يك سر جز از راستى نيايد ز دانندگان كاستى. فردوسى. گشاده است بر ما در راستى چه كوبيم خيره در كاستى. فردوسى. چو با دل زبان را بود راستى به بندد ز هر سو در كاستى. فردوسى. كه (دل را ز مهر كسى برگسل كجا نيستش با زبان راست دل. فردوسى. هرآنكس كه با تو نگويد درست چنان دان كه او دشمن جان تست. فردوسى. مكن دوستى با دروغ آزماى همان نيز با مرد ناپاك راى. فردوسى. مياميز با مردم كژگوى كه او را نباشد سخن جز بروى. فردوسى. بكژى تو را راه تاريك‌تر سوى راستى راه باريكتر. فردوسى. و رجوع به: اگر خواهى هر از دو سر آب‌روى، شود.
(
امثال و حکم
, ص201)
sourceLink

به رامش بود هركه دارد خرد - سپهرش همى در خرد پرورد

فردوسى. رجوع به: اندر جهان به از...، شود.
(
امثال و حکم
, ص411)
sourceLink

اگر بارۀ آهنينى بپاى - سپهرت بسايد نمانى بجاى

فردوسى. رجوع به: از مرگ بخود چاره نيست شود،
(
امثال و حکم
, ص192)
sourceLink

ببايد بدن چون بدارد سپهر

(... گهى كين و پرخاش و گه داد و مهر از او كالبد راست سود و زيان چو دانا بود زو نترسد روان.) فردوسى. رجوع به: زمانه با تو نسازد...، شود.
(
امثال و حکم
, ص378)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.