سرشت خلقت و طينت،و نيز بمعنى خمير كرد و آميخت،و برين قياس سرشتن،و سرشته. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص851) 
به كسر اول و ثانى بر وزن بهشت خلقت و طينت و مايۀ طبع و طبيعت و خوى آدمى را گويند و به معنى مخلوط و آغشته و ماضى آغشته كردن هم هست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص507) 
با اول و ثانى مكسور و بشين منقوطه زده طينت و خلقت و طبيعت را كويند بابا افضل كاشانى كفته ما را ببدى رد مكن اى حور سرشت زشتى نه بود كز همه رو باشد زشت هجران كه ز دوزخست بدتر صد بار اميد وصالى است در آن به ز بهشت و سرشتن بمعنى خمير كردن و سرشته خمير كرده و بر اين قياس ديكرى كفته نى در خورد و زخم نه در خورد و زخم نه در خورد بهشت ايزد يا رب كل مرا از چه سرشت چون كافر درويشم و چون قحبه زشت نه دين و نه دنيا و نه امّيد بهشت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص468) 
طبيعت بود.پدرم گفت رحمة اللّه عليه: بيت پاكدامن دلبرى يا رب تو حورى يا پرى كآدمى با اين لطافت ز آب و گل نتوان سرشت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص45) 
- مايۀ طبع و آفرينش و خلقت. مثالش شيخ سعدى گويد: بيت بنى آدم سرشت از خاك دارد اگر خاكى نباشد آدمى نيست و بمعنى ماضى سرشتن و خمير كردن نيز آمده . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص717) 
[فارسی]ح.[مصدر]سرشتن. وا.خوى و طبيعت و خلقت و ساختمان و طينت و مايۀ طبع و مزاج و نهاد.و كالبد.و شكل طبيعى و ساخت.و دريافت و ادراك. و چهار عنصر.و پخت.و عجين و خميره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1882) 
(اسم) طبيعت و خوى آدمى. خلقت. طينت. آفرينش. فطرت. جبلت. نهاد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1679) 
مايۀ طبع و پارسى طبعمنش باشد . نظامى گفته است: منش چون بهم گشت آميخته#ازينجا شد اين گوهر انگيخته منش(را)ابو شكور گفته است: منش بايد از مرد چون سرور است#اگر برز و بالا ندارد رواست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص18) 