دادار يعنى عدل آرنده،و بخشش كننده،و بر حق تعالى و پادشاهان اطلاق كنند،فردوسى گويد: بيت بدادار دارنده سوگند خورد بروز سپيد و شب لاجورد و سراج الدين راجى گويد: بيت مژده اى ملك كه دادار آمد عهد را سرور و سردار آمد و بعضى گفتهاند،در اصل داددار بوده،يعنى خداوند داد،بجهة ثقل يك دال اسقاط شده،ليكن قابل بحذف شدن اينجا حاجت نيست،چه آر بمعنى آرنده بسيار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص635) 
بر وزن بازار نام خداى عز و جل باشد و پادشاه عادل را نيز گويند و معنى آن داد آورنده و داد دهنده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص365) 
نام حقسبحانه و تعالى است و بمعنى عادل و دادكر ناصر خسرو كفته علم جلها به هيچ خلق نداد است ايزد دادار دادكستر ذو المن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص361) 
(صفت) عادل. دادگر. ¦¦آفريننده. آفريدگار. ¦¦از نامهاى خداوند متعال. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1219) 
[اسم] [فارسی] از نامهاى خداى عز و جل. و پادشاه عادل و معنى آن داد آورنده و داددهنده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1445) 
دهنده را گويند.خاقانى گفته است: يادت ز غايات هنر بر عرش رايات خطر#در شانت آيات ظفر از فضل دادار آمده 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص5) 